تبلیغات
زندگی نامه ایست که خود میسازیم.............. - زندگی نامه مولوی

زندگی نامه ایست که خود میسازیم..............

سه شنبه 3 خرداد 1390

زندگی نامه مولوی

نویسنده: heidari-ahmadian   

زندگی نامه مولوی

جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسین بن حسینی خطیبی بكری بلخی معروف به مولوی یا ملای روم یكی از بزرگترین عارفان ایرانی و از بزرگترین شاعران درجه اول ایران بشمار است. خانواده‌ی وی از خاندانهای محترم بلخ بود و گویا نسبتش به ابوبكر خلیفه می‌رسد و پدرش از سوی مادر دخترزاده‌ی سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه بود و بهمین جهت به بهاءالدین ولد معروف شد.
وی در سال 604 هجری در بلخ ولادت یافت چون پدرش از سلسله لطفی نداشت بهمین علت بهاءالدین در سال 609 هجری با خانواده خود خراسان را ترك كرد و از آن راه بغداد به مكه رفت و از آنجا در الجزیره ساكن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطیه(ملطیه) سلطان علاءالدین كیقباد سلجوقی كه عارف مشرب بود او را به پایتخت خود شهر قونیه دعوت كرد و این خاندان در آنجا مقیم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال‌الدین پنج ساله بود و پدرش در سال629 هجری در قونیه رحلت كرد.

 پس از مرگ پدر مدتی در خدمت سید برهان‌الدین ترمذی بود كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجری به‌ آن شهر آمده بود شاگردی كرد و سپس تا سال 645 هجری كه شمس‌الدین تبریزی رحلت كرد جزو مریدان و شاگردان او بود آنگاه خود جزو پیشوایان طریقت شد و طریقه‌ای فراهم ساخت كه پس از وی انتشار یافت و به اسم طریقه‌ی مولویه‌ معروف شد و خانقاهی در شهر قونیه برپا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت و آن خانقاه كم‌كم بدستگاه عظیمی بدل شد و معظم‌ترین اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا این زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونیه باقی است و در تمام ممالك شرق پیروان بسیار دارد. جلال‌الدین محمد مولوی همواره با مریدان خود می‌زیست تا اینكه در پنجم جمادی‌الاخر سال 672 هجری رحلت كرد، وی یكی از بزرگترین شاعران ایران و یكی از مردان عالی ‌مقام جهان است و در میان شاعران ایران شهرتش به پای شهرت فردوسی و سعدی و عمرخیام و حافظ می‌رسد و از اقران ایشان بشمار می‌رود. آثار وی به بسیاری از زبانهای مختلف ترجمه شده، این عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خصال انسانی یكی از برگزیدگان نامی دنیای بشریت بشمار می‌رود و یكی از بلندترین مقامات را در ارشاد فرزند آدمی دارد و در حقیقت او را باید در شمار اولی دانست. سرودن شعر تا حدی تفنن و تفریح و یك نوع لفافه‌ای برای ادای مقاصد عالی او بوده و این كار را وسیله‌ی تفهیم قرار داده است. اشعار وی به دو قسمت منقسم می‌شود نخست منظومه‌ی معروف اوست كه از معروفترین كتابهای فارسی است و آنرا مثنوی معنوی نام نهاده است. این كتاب كه صحیح‌ترین و معتبرترین نسخه‌های آن شامل 25632 بیت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضی به اسم صیقل‌الارواح نیز نامیده‌اند. دفاتر شش‌گانه آن همه بیك سیاق و مجموعه‌ای از افكار عرفانی و اخلاقی و سیر سلوك است كه در ضمن، آیات و احكام و امثال و حكایتهای بسیار در آن آورده است و آن را به خواهش یكی از شاگردان خود حسن بن محمد بن اخی ترك معروف به حسام‌الدین چلبی كه در سال 683 هجری رحلت كرده است به نظم در‌آورده. جلال‌الدین مولوی هنگامی كه شوری و وجدی داشته چون بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده است به همان وزن و سیاق منظومه‌های ایشان اشعاری با كمال زبردستی بدیهه می‌سروده است و حسام‌الدین آنها را می‌نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجری تمام شده و در این موقع به واسطه‌ فوت زوجه‌ی حسام‌الدین ناتمام مانده و سپس در سال 664هجری دنباله‌ی آن را گرفته و پس از آن بقیه را سروده است. قسمت دوم اشعار او مجموعه‌ی بسیار قطوری است شامل نزدیك صدهزار بیت غزلیات و رباعیات بسیار كه در موارد مختلف عمر خود سروده و در پایان اغلب آن غزلیات نام شمس‌الدین تبریزی را برده و جهت به كلیات شمس تبریزی و یا كلیات شمس معروف است و گاهی در غزلیات خاموش و خموش تخلص كرده و در میان آن همه اشعار كه با كمال سهولت میسروده است غزلیات بسیار رقیق و شیواست كه از بهترین اشعار زبان فارسی بشمار تواند آمد.

جلال‌الدین بلخی پسری داشته است به اسم بهاءالدین احمد معروف به سلطان ولد كه جانشین پدر شده و سلسله ارشاد وی را ادامه است. وی از عارفان معروف قرن هشتم بشمار می‌رود و مطالبی را در مشافهات از پدر خود شنیده است در كتابی گرد آورده و «فیه مافیه نام نهاده است و نیز منظومه‌ای بهمان وزن و سیاق مثنوی، بدست هست كه به اسم دفتر هفتم مثنوی معروف شده و به او نسبت می‌دهند اما از او نیست. دیگر از آثار مولانا مجموعه‌ی مكاتیب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

هرمان اته خاورشناس مشهور آلمانی درباره‌ی جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) چنین نوشته است:«به سال ششصد و نه هجری بود كه فریدالدین عطار اولین و آخرین بار حریف آینده‌ی خود كه می‌رفت در شهرت شاعری بزرگترین همدوش او گردد یعنی جلال‌الدین را كه آن وقت پسری پنج ساله بود در نیشابور زیارت كرد و گذشته از اینكه (اسرار نامه) را برای هدایت او به مقامات عرفانی به وی هدیه نمود با یك روح نبوت عظمت جهانگیر آینده‌ی او را پیشگوئی كرد.

 جلال‌الدین محمد بلخی كه بعدها به عنوان جلال‌الدین رومی اشتهار یافت و بزرگترین شاعر عرفانی مشرق زمین و در عین حال بزرگترین سخن‌پرداز وحدت وجودی تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسین الخطیبی‌البكری ملقب به بهاءالدین ولد در ششم ربیع‌الاول سال ششصد و چهار هجری در بلخ به دنیا آمد. پدرش با خاندان حكومت وقت یعنی خوارزمشاهیان خویشاوندی داشت و در دانش و واعظی شهرتی بسزا پیدا كرده بود. ولی به حكم معروفیت و جلب توجه‌ی عامه كه وی در نتیجه دعوت مردم بسوی عالمی بالاتر و جهان‌بینی و مردم‌شناسی برتری كسب نمود، محسود سلطان علاءالدین خوارزمشاه گردید و مجبور شد به همراهی پسرش كه از كودكی استعداد و هوش و ذكاوت نشان می‌داد قرار خود را در فرار جوید و هر دو از طریق نیشابور كه در آنجا به زیرت عطار نایل آمدند و از راه بغداد اول به زیرت مكه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطیه رفتند و در آنجا چهار سال اقامت گزیدند بعد به لارنده انتقال یافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند و در آنجا بود كه جلال‌الدین تحت ارشاد پدرش در دین و دانش مقاماتی را پیمود و برای جانشینی پدر در پند و ارشاد كسب استحقاق نمود. در این موقع پدر و فرزند بموجب دعوتی كه از طرف سلطان علاءالدین كیقباد از سلجوقیان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونیه كه مقر حكومت سلطان بود عزیمت نمدند و در آنجا بهاءالدین در تاریخ  هیجدهم ربیع‌الثانی سال ششصد و بیست و هشت(628 هجری) وفات یافت. جلال‌الدین از علوم ظاهری كه تحصیل كرده بود خسته گشت و با جدی تمام دل در راه تحصیل مقام علم عرفان نهاد و در ابتدا در خدمت یكی از شاگردان پدرش یعنی برهان‌الدین ارمذی كه 629 هجری به قونیه آمده بود تلمذ نمود، بعد تحت ارشاد درویش قلندری به نام شمس‌الدین تبریزی درآمد و از سال 642 تا 645 در مفاوضه‌ی او بود و او با نبوغ معجزه‌آسای خود چنان تأثیری در روان و ذوق جلال‌الدین اجرا كرد كه وی به سپاس و یاد مرشدش در همه غزلیات خود به جای نام خویشتن نام شمس تبریزی را بكار برد. همچنین غیبت ناگهانی شمس در نتیجه‌ی قیام عوام و خصومت آنها با علوی‌طلبی وی كه در كوچه و بازار قونیه غوغائی راه انداختند و در آن معركه پسر ارشد خود جلال‌الدین یعنی علاءالدین هم مقتول گشت تأثیری عمیق در دلش گذاشت و او برای یافتن تسلیت و جستن راه تسلیم در مقابل مشیعت طریقت جدید سلسله مولوی را ایجاد نمود كه آن طریقت تاكنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال‌الدین انتخاب می‌گردند. علائم خاص پیروان این طریقت عبارتست در ظاهر از كسوه‌ی عزا كه بر تن می‌كنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعی عرفانی یا سماع كه برپا می‌دارند و واضع آن خود مولانا هست و آن رقص همانا رمزیست از حركات دوری افلاك و از روانی كه مست عشق الهی است. و خود مولانا چون از حركات موزون این رقص جمعی مشتعل می‌شد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهی سرشار می‌گشت، آن شكوفه‌های بی‌شمار غزلیات مفید عرفانی را می‌ساخت كه به انضمام تعدادی ترجیع‌بند و رباعی دیوان بزرگ او را تشكیل می‌دهد و بعضی از اشعار آن از لحاظ معنی و زیبایی زبان و موزونیت ابیات جواهر گرانبهای ادبیات جهان محسوب است. اثر مهم دیگر مولانا كه نیز پر از معانی دقیق و دارای محسنات شعری درجه اول است همانا شاهكار او كتاب مثنوی یا به عبارت كاملتر «مثنوی معنوی» است در این كتاب كه شاهد گاهی معانی مشابه تكرار شده و بیان عقاید صوفیان به طول و تفصیل كشیده و از این حیث موجب خستگی خواننده گشته است از طرف دیگر زبان ساده و غیر متصنع به كار رفته و اصول تصوف به خوبی تقریر شده آیات قرآنی و احادیث به نحوی رسا در شش دفتر مثنوی به طریق استعاره تأویل و عقاید عرفانی تشریح گردیده است. آنچه به زیبایی و جانداری این كتاب می‌افزاید همانا سنن و افسانه‌ها و قصه‌های نغز پر مغزیست كه نقل گشته. الهام‌كننده‌ی مثنوی شاگرد محبوب او «چبلی حسام‌الدین» بود كه اسم واقعی او حسن بن محمد بن اخی ترك، است. مشارالیه در نتیجه‌ی مرگ خلیفه (صلاح‌الدین زركوب) كه بعد از تاریخ 657 هجری اتفاق افتاد به جای وی به جانشینی مولانا برگزیده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال به همین سمت مشغول ارشاد بود تا اینكه خودش هم به سال 683 هجری درگذشت. وی با كمال مسرت مشاهده نمود كه مطالعه‌ی مثنوی‌های سنائی و عطار تا چه اندازه در حال جلال‌الدین جوان ثمر بخش است. پس او را تشویق و ترغیب به نظم كتاب مثنوی كرد و استاد در پیروی از این راهنمایی حسام‌الدین دفتر اول مثنوی را بر طبق تلقین وی به رشته‌ی نظم كشید و بعد به واسطه‌ی مرگ همسر حسام‌الدین ادامه‌ی آن دو سال وقفه برداشت. ولی به سال 662 هجری استاد بار دیگر به كار سرودن مثنوی پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه‌ی بزرگ خود را در شش دفتر به پایان برد. دفتر ششم كه آخرین سرود زیبا و در واقع سرود وداع اوست كمی قبل از وفاتش كه پنجم جمادی‌الثانی سال 672 هجری اتفاق افتاد، پایان یافت و اگر ابیات نهایی طبع بولاق مثنوی كه به تنها فرزند جلال‌الدین یعنی بهاءالدین احمد سلطان ولد نسبت داده شده اصیل باشد، دفتر ششم به طور كامل خاتمه نیافته بود و به همین علت به طوری كه طبع لنكو نشان می‌دهد شخصی به نام محمد الهی‌بخش آن را تكمیل كرده است. به حكم این سابقه، این كه در شرح مثنوی تركی تألیف اسماعیل‌ بن احمد الانقیروی از یك دفتر هفتم سخن به میان آمده صحیح نیست و باطل است. اما در باب عقاید صوفیانه مولانا باید گفت كه وی لزوم افنای نفس را بیشتر از اسلاف خود تأكید می‌كند و در این مورد منظور او تنها از بین بردن خودكامی نیست بلكه در اساس باید نفس فردی جزئی كه در برابر نفس كلی مانند قطره‌ایست از دریا، مستهلك گردد. جهان و جمله‌ی موجودات عین ذات خداوند است زیرا همگی مانند آبگیرهایی كه از یك چشمه بوجود می‌آیند از او نشئت می‌گیرند و بعد به سوی او بازمی‌گردند. اساس هستی، خدای تعالی است و باقی موجودات در برابر هستی او فقط وجود ظلی دارند. در اینجاست به طوری كه وینفلید هم در مقدمه خود به مثنوی بیان كرده، فرق عقیده‌ی وحدت وجودی ایرانی از كافه‌ی عقاید مشابه دیگر مبین می‌گردد. و آن عبارت از اینست كه به موجب تعلیم ایرانی وجود خدای تعالی در كل مستهلك نمی‌گردد و ذات حی او را از بین نمی‌برد بلكه برعكس وجود كل است كه در ذات باری‌تعالی مستهلك می‌شود. زیرا هیچ چیز غیر از او وجود واقعی ندارد و هستی اشیاء بسته به هستی اوست و به مثابه سایه‌ای است از مهر وجود او كه بقایش بسته به نور است. این برابری خالق و مخلوق اشعار می‌دارد كه انسان عبارت از ذره‌ی بی‌مقداری نیست بلكه دارای اراده‌ی مختار و آزادی عمل است و از این رهگذر مسئول اعمال و كردار خویش است و باید به واسطه‌ی تجلیه و تهذیب نفس كه در نتیجه‌ی سلوك در راه فضایل نظیر تواضع و بردباری و مواسات و همدردی به دست می‌آید بكوشد و خود را به وصال حق برساند. البته اور است كه در این سلوك دشوار رنج‌آور توسط پیر و مرشد روحانی راهنمایی شود و پیداست كه این حیات دنیوی فقط یك حلقه‌ای است از حلقه‌های سلسله‌ی وجود كه آن را در گذشته پیموده و بعد هم خواهد پیمود. نیز در تعلیمات جلال‌الدین مذهب تناسخ را كه در فرقه‌ی اسماعیلیه هست، مشاهده می‌كنیم مولانا آن را به سبك اصول تصوف آنچنان پرورانده كه گویی عقیده تطور یا تكامل عصر ما را پیشگویی كرده است.

آدمی از مراحل جماد و نبات و حیوان تطور نموده و به مرحله‌ی انسان رسیده است و پس از مرگ از این مرحله هم ارتقا می‌جوید تا به مقام ملكوت و مرحله‌ی كمال برسد و در وجود باری‌تعالی به وحدت نائل گردد. همانطور كه به حكم این وحدت اساسی بهشت و دوزخ در حقیقت یكی می‌گردد و اختلاف بین ادیان مرتفع می‌شود، فرق میان خیر و شر هم از میان بر‌می‌خیزد زیرا این همه نیست مگر جلوه‌های مختلف یك ذات ازلی. می‌دانیم كه بعضی درویشان از این عقیده چه نتیجه‌های محل تأمل و تردیدی گرفتند و چطور مسائل نظری استاد را به صورت عمل در‌آوردند و نه تنها تمام اعمال را از نیك و بد یكسان شمردند بلكه كارهای عاری از هر نوع اخلاق را مجاز شمردند. ولی نه عطار چنین تفسیری از اصول تصوف كرده بود نه سنایی، و نه جلال‌الدین و هرگز خود در عمل راه نرفتند. به عكس جلال‌الدین بی‌انقطاع پیروان خود را به لزوم اعمال حسنه و رفتار نیكو ترقیب نموده و اگر حاجتی به اثبات باشد كافیست به كلمات تودیع استاد خطاب به شاگردان خود(كه در نفحات‌الانس جامی نقل شده) و به وصیت‌نامه‌ی او به پسرش ارجاع شود كه در آنها به طور تأكید به ترس از خدا و اعتدال در خواب و خوراك و خودداری از هر نوع گناه و تحمل شداید، و تنبه و مبارزه با شهوت و تحمل در مقابل تمسخر و اعتراض از دنیا و احتراز  از معاشرت با اشخاص پست و احمق، و به پیروی از تقوا دعوت می‌نماید و كسی را بهترین انسان می‌نامد كه درباره‌ی دیگران نیكی كند و سخنی را نیكوترین سخن می‌داند كه مردم را به راه راست ارشاد نماید.

بهترین شرح حال جلال‌الدین و پدر و استادان و دوستانش در كتاب مناقب‌العارفین تألیف حمزه شمس‌الدین احمد افلاكی یافت می‌شود. وی از شاگردان جلال‌الدین چلبی عارف نوه‌ی مولانا متوفی سال 710 هجری بود. همچنین خاطرات ارزش‌داری از زندگی مولانا در «مثنوی ولد» مندرج است كه در سال 690 هجری تألیف یافته و تفسیر شاعرانه‌ایست از مثنوی معنوی. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست و او به سال 623 هجری در لارنده متولد شد و در سال 683 به جای مرشد خود حسام‌الدین به مسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجری درگذشت. نیز از همین شخص یك مثنوی عرفانی به نام«رباب بنامه» دردست است».

دیگر «كشف‌الاسرار معنوی» در شرح دو دفتر اول تألیف ابوحامد بن معین‌الدین تبریزی كه این تألیف نیز مقدمه‌ی سودمندی دارد و تاریخ تألیف آن مقارن است با دو تاریخ شرح مذكور در فوق (نسخه‌ خطی در موزه بریتانیا موجود است)دیگر«شرح شمعی» به زبان تركی كه در سال 999 هجری تألیف یافته، دیگر«لطائف‌المعنوی» و «مرأه‌المثنوی» دو شرح از عبداللطیف‌ بن عبدالله العباسی و او همان است كه حدیقه‌ی سنائی را هم شرح كرده. هم او یك نسخه‌ی منقح مثنوی را به نام«نسخه‌ی ناسخه‌ی مثنویات سقیم» تهیه كرده و شرحی برای لغات آن به نام لطایف‌اللغات تألیف نموده است.

دیگر «مفتاح‌المعانی» تألیف سید عبد الفتاح الحسینی العسكری كه در سال 1049 هجری از طرف شاگردش هدایت منتشر شد. از همو منتخباتی از مثنوی به نام« درمكنودن» به جا مانده، گذشته از شروحی كه مذكور افتاد اشخاص زیر هم شرح‌هایی به مثنوی نوشته‌اند:

 میرمحمد نورالله احراری كه شارح حدیقه‌ی سنائی هم بوده، میر محمد نعیم كه در همان زمان میزیسته و خواجه ایوب پارسی 1120 هجری. دیگر از شروح معروف «مكاشفات رضوی» تألیف محمدرضا است سال 1084 هجری.

 دیگر «فتوحات‌المعنوی» از مولانا عبدالعلی صاحب (موزه بریتانیا«o.R» 367) و دیگر«حل مثنوی» از افضل‌الله آبادی.

 دیگر تصحیح مثنوی(1122 هجری)تألیف محمدهاشم فیضیان.

 دیگر«مخزن‌الاسرار» از شیخ ولی محمد بن شیخ رحم‌الله اكبرآبادی(1151 هجری). یك شرح مخصوص دفتر سوم مثنوی نیز هست كه آن را محمدعابد تألیف كرده و نامش را«مغنی» نهاده، شرحی نیز به دفتر پنجم به زبان فارسی توسط معرف معروف شعرای ایران یعنی سروری (مصطفی ابن شعبان) اهل گلیبولی تركیه متوفی سال969 هجری تألیف یافته، از منتخبات مثنوی، گذشته از «در مكنون» كه مذكور افتاد تألیفات ذیل را هم می‌توان نام برد:

«لباب مثنوی» و«لب الباب» واعظ كاشفی (حسین بن علی بیهقی كتشفی) متوفی سال 910 هجری هم‌چنین «جزیره مثنوی» از ملایوسف سینه‌چاك، با دو شرح به زبان تركی سال 953 هجری، «گلشن توحید» از شاهدی متوفی سال 957 هجری و «نهر بحر مثنوی» از علی‌اكبر خافی 1081 هجری هم‌چنین «جواهراللعالی» از ابوبكر شاشی.

شرحی دیگر تألیف عبدالعلی محمد بن نظام‌الدین مشهور به بحر‌العلوم كه در هند بچاپ رسیده و استناد مؤلف در معانی به فصوص‌الحكم و فتوحات محی‌الدین بوده است. از شروح معروف مثنوی در قرنهای اخیر از شرح مثنوی حاج‌ملاهادی سبزواری و شرح مثنوی شادروان استاد بدیع‌الزمان فروزانفر كه متأسفانه به علت مرگ نابهنگام وی ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوی علامه محمدتقی جعفری تبریزی باید نام برد. عابدین پاشا در شرح مثنوی این دو بیت را به جامی نسبت داده كه درباره‌ی جلال‌الدین رومی و كتاب مثنوی سروده:

آن فریـدون جـهان معـنوی

بس بود برهان ذاتش مثنوی

من‌چه‌گویم وصف آن عالی‌جناب

نیست پیغمبر ولی دارد كتاب

شیخ بهاءالدین عاملی عارف و شاعر و نویسنده مشهور قرن دهم و یازدهم هجری درباره‌ی مثنوی معنوی مولوی چنین سروده است:

من نمی‌گویـم كه آن عالی‌جناب

هست پیغمبر ولی دارد كتاب

مثنـوی او چـو قـرآن مـدل

هادی بعضی و بعضی را مذل

می‌گویند روزی اتابك ابی‌بكر بن سعد زنگی از سعدی می‌پرسد:«بهترین و عالیترین غزل زبان فارسی كدام است؟» سعدی در جواب یكی از غزلهای جلال‌الدین محمدبلخی(مولوی) را می‌خواند كه مطلعش این است:

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما بفلك می‌رویم عـزم تماشـا كراست

برخی گفته‌اند كه سعدی این غزل را برای اتابك فرستاد و پیغام داد: « هرگز اشعاری بدین شیوائی سروده نشده و نخواهد شد ای‌كاش به روم می‌رفتم و خاك پای جلال‌الدین را بوسه می‌زدم.» اكنون چند بیت از مثنوی معنوی مولوی به عنوان تبرك درج می‌شود:

مـوسیا آداب‌دانــان دیـگـرند

سوخته جان و روانان دیگرند

رد درون كعبه رسم قبله نیست

چه غم ار غواص را پاچیله نیست

هندیان اصطلاح هند مدح

سندیان اصطلاح سند مدح

زان كه دل جوهر بود گفتن عرض

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

آتشی از عشق در خود برفروز

سر به سر فكر و عبارت را بسوز

موسی و عیسی كجا بد آفتاب

كشت موجودات را میداد آب

آدم و حوا كجا بود آن زمان

كه خدا افكند در این زه كمان

این سخن هم ناقص است و ابتراست

آن سخن كه نیست ناقص زان سراست

من نخواهم لطف حق را واسطه

كه هلاك خلق شد این رابطه

لاجرم كوتاه كردم من سخن

گر تو خواهی از درون خود بخوان

ور بگویم عقل‌ها را بر كند

ور نویسم بس قلمها بشكند

گر بگویم زان بلغزد پای تو

ور نگویم هیچ از آن ای وای تو

نی نگویم زان كه تو خامی هنوز

در بهاری و ندیدستی تموز

این جهان همچون درخت است ای كر ام

ما بر او چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خام‌ها مر شاخ را

زان‌كه در خامی نشاید كاخ را

 

ابلهان تعظیم مسجد می‌كنند

بر خلاف اهل دل جد می‌كنند

این مجاز است آن حقیقت ای خران

نیست مسجد جز درون سروران

نظرات() 
foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:52 ب.ظ
It is in reality a great and helpful piece of info.

I'm glad that you shared this useful information with us.

Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
foot pain from running
سه شنبه 13 تیر 1396 01:37 ق.ظ
Because the admin of this website is working, no doubt very shortly it will be renowned, due to its quality contents.
https://rossanamclaine.wordpress.com/2015/06/28/factors-behind-hammer-toe-deformity/?share=twitter
دوشنبه 5 تیر 1396 10:18 ق.ظ
Right here is the perfect webpage for everyone who hopes to understand this topic.

You know so much its almost hard to argue
with you (not that I actually will need to?HaHa). You definitely put a brand
new spin on a subject that has been discussed for a long time.
Great stuff, just wonderful!
brynnastarita.wordpress.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:34 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your blog and in accession capital to assert that I acquire in fact enjoyed account your blog posts.
Anyway I will be subscribing to your augment and even I achievement you
access consistently quickly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

نظرسنجی

    از وبلاگ فوق لذت بردید؟




  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :